تبليغاتX
ترنم ققنوس





















ترنم ققنوس

قصه ی شیرنیست ، کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد ، باز هم قصه بگو ...


 

سلام بر همه ی دوستان وبلاگ نشین عزیزم

 ولادت حضرت علی (ع) رو به همه تون تبریک می گم .

 

تو دو سه هفته ای  که گذشت ... مدام پست می ذاشتم و ثبت موقت می کردم ... روم نمی شه بگم چرا ثبت موقتشون می کردم ...

 پر از سوال بودم ... الان هم همین طور ... .

 "جمهوری " چه معنی می ده ؟

 "اسلامی " بودن یه حکومت چی ؟ چه معنی می ده ؟

 

دیدم که تو خیابونامون  ، با باتوم  تو سر مردم  می زدند ، رو زمین می کشوندنشون ، با سر پوتیناشون لگد مالشون می کردند و ... کشتن شروع شد ، ... نه یکی ، نه دوتا ، نه ..... . طرف بی هوش شده بود اما بازم گرفتنش انداختنش رو کاپوت ماشین و چند نفری ... انگار کیسه ی کاهه ... اما نه انگار پس بر نیومدند و تیر خلاص شروع شد ... تو چشم ، تو گردن ، تو سینه ، ...

هر از گاهی از تلویزون خودمون می دیدم که پلیسای آمریکایی با کسایی که توو خیابوناشون  شلوغ کردند ، همین کارو می کنن .........  یا یه پلیس نمی دونم کجایی ... با باتوم یه سیاه پوستو له و په کرد ...... یا زندونای آمریکایی رو نشون می داد که چه بلایی سر زندانیا می یارن ...

روزایی که جشن پیروزی انقلابو می گیریم ...... تو تلویزون خودمون نشون میده که ساواکیا  هم همین شکلی  به جون  مردم افتادند که توو خیابونا  تجمع کردند و اون ها هم وقتی نتونستند جمعیت  رو کنترل کنند ... تیر خلاص ... زندان ... س س س س س سسسسس

 

پر از سوالم ... ما چه فرقی با بقیه می کنیم ؟

"اسلامی " بودن یه حکومت یعنی چی ؟ 

وقتی یه "مسلمون" برادر مسلمونشو بدون هیچ حکمی ، دادگاهی ، این جوری می زنه ، من چه جوری روم می شه افتخار کنم که مسلمونم ....

دوران حکومت حضرت علی (ع)  هم همین جوری بوده ؟ توو جامعه ی اسلامی که حضرت محمد (ص) اداره می کردند ، عدالت همین جوری رعایت می شده ؟   ماجرای رفتار مولامونو با قاتلشون  همه می دونیم  ؛  ماجرای اون کاسه ی شیر رو همه مون می دونیم .

الگوی ما برای داشتن یه "حکومت اسلامی بر پایه عدالت" کیه ؟ حضرت علی (ع)  یا .............. .

 

من هرچی می گم دروغه ، هرچه که می بینم دروغه ، توهم ه !!  مردم هرچی که می بینند ، می گند دروغه .... هر قطره خونی که ریخته شده تاییدیست بر اینکه هر چه که می گم دروغه ... اشتباهه همه ی اون چه که دارم می بینم و باورم نمی شه .... شجریان بیچاره که سهله ... همه ی مردمی که دور و بر من هستند  و با هم توو یه محله ، یه شهر ، یه کشورزندگی می کنیم هم دروغ می گن .......... دانشجوا ، دانشگاهی یا ... دانشجو نما هستند ... نه اصلا ارازل و اوباشند ... کارمندا ... کارگرا ... پیرزنی که توو خوونه ی دیوار به دیوار ما زندگی می کنه هم . شایدم گول خوردند ، بیگانه ها گولشون زدند .... اصلا همه ی ما کافریم ، ... نه منافقیم ...... .

 

فقط فقط فقط  شما مسلمون هستید ... شما راست می گید .  

 

کسی معنی آزادی نزدیک به مطلق رو می دونه ؟

این که اس ام اس قطع بشه ، بعدشم تلفن ا هر وقت که خدا خواست قطع بشه ، یا بلگفا هم .... مهم نیست .

مهم نیست که در دانشگامون تخته بشه ...

مهم نیست که جرئت نکنی پاتو از در خونه بیرون بذاری یا حتی ... یه کلمه حرف بزنی یا بنویسی ....

شما رو نمی گم ها ... آره می دونم ... آخه گلوله به ما داره شلیک می شه ... مهر اخراج پای مدارک ما داره می خوره ... شما آزادی ... آزادی نزدیک به مطلق که نه ... آزادی مطلق مطلق داری :  بدون هیچ حکمی به مردم بی دفاع تیر اندازی می کنی ، بدون هیچ رحمی اونا  رو لگد کوب می کنی ، اگر برای دفاع از خودت شلیک کردی  چرا چشم مردم ، گردن مردمو هدف گرفتید ؟ شما  آزادی مطلق داری که می تونی بدون هیچ مجوزی به خونه ی مردم حمله کنی و اسباب اثاثیه شونو که خورد و خاکشیر کنی هیج 4 تا باتوم هم تو سر و بدنشون بزنی و فحش و ناسزا بگی ..............

 

به جای اینکه دست به دست هم بدیم و جامعه مون و بسازیم و به همه نشون بدیم

" جمهوری اسلامی ایران " یعنی چی ؛ افتادیم به جون همدیگه ؟؟؟ من آدم اهل سیاستی نیستم ، طرف دار کسی هم نیستم ، چون دلم نمی خواد پس فردا خدا منو بذاره توو لیست شریک جرمای  کسایی که این خونا رو ریختند ... نمی دونم کار کاره کیه ... خدا عالمه ... اما هرکی که باعث بانی این تفرقه ی بین مردم شده عاقبت چوبشو می خوره ......

به لطف هدیه ی تولدم از طرف " خموش" عزیزم ( نهج البلاغه) این روز ها نامه ی حضرت علی (ع) رو به مالک اشتر ، نامه های مولامون به امیران سپاه شون ، به معاویه ، به ... رو زیاد میخونم .............

می خونم  و اشک حسرت می ریزم .... تنها میزان درستی و راستی که دارم وجود شماست مولا(ع) .......... یا علی مددی .

دوست داشتید سری به نامه هایی که گفتم بزنید . التماس دعا

 

پ . ن۱ : از همه ی دوستای همدل و مهربونم ممنونم که یادی از من می کنند و بهم سر می زنند ، منو به خاطر کم سعادتیم ببخشید . قول می دم به زودی مهمون وبلاگاتون بشم .

پ . ن ۲ : چند وقت پیش (نمی دونم دقیقا چند وقته پیش) شعری رو از علیرضا قزوه گذاشته بودم ... در بین کامنتایی که برای اون پست گذاشته بودید یکی از دوستان گفت که این شعر دوران انقلاب سروده شده و جالبه که مصداقش الانم هست .........

+نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت23:36توسط .!. | |

مکتوب می کنم :

امروز صبح ، بعد از ...  بعد از چند سال (آره مینا  به همین زودی چند سال گذشت)....... یه امانتی رو از رویا پس گرفتم  ............

مثل این بود که یه ’ زیر خاکی’ پیدا کردم ..... یه گنجینه که منو به روزای خوب گذشته وصل کرد ...... روزایی که هنوز نمی دونستیم     " عادی بودن ، عادی رفتار کردن " یعنی چی ...!  روزایی که خودِ خودِ خودمون بودیم ... فقط و فقط واسه خودمون زندگی می کردیم  .... مثل پروانه ها  رها . ...... حیف که عمر پروانه ها خیلی کوتاهه .... اما من هنوز به شوق پروانه شدن به فردا فکر می کنم .... .

 ای مست شبرو کیستی ؟  آیا مه من نیستی ؟

گر نیستی پس چیستی  ای همدم تنهای من ؟

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت20:7توسط .!. |