ترنم ققنوس
قصه ی شیرنیست ، کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد ، باز هم قصه بگو ...
- بیندیشیم : چه زمهریر غریبی ! شکست چهره ی مهر ، فسرد سینه ی خاک ، شکافت زهره ی سنگ ! پرندگان هوا دسته دسته جان دادند . گپ آوران چمن ، جاودانه پژمردند . در آسمان و زمین ، هول کرده بود کمین ، به تنگنای زمان ، مرگ کرده بود درنگ ! به سر رسیده جهان ؟ - پاسخی نداشت سپهر . دوباره باغ بخندد ؟ - کسی نداشت یقین چه زمهریر غریبی ...! چگونه خاک نفس می کشد ! - بیاموزیم شکوه رستن اینک طلوع فروردین : گداخت آن همه برف ، دمید این همه گل . شکفت این همه رنگ ! نفس کشید زمین ، ما چرا نفس نکشیم ! به وقت اومدن بهار ، هر سال وقتی صبح از خواب پا می شی ، نه با صدای ساعت ، با صدای گنجیشک لب پنجره ت ، می فهمی بهار اومده . " شکوه رستن " فریدون اولین زمزمه ی بهاری اون صبحم می شد به آخر شعر که می رسیدم ، دلم می لرزید ، نسیم بهاری بهش می رسید ، مور مورش می شد ... اما امسال : بهار نمی خوام ، نسیم بهاری هم . من در تمنای بهاری شدنتم من در تمنای بهاری شدنم ... خامش منشین خدا را پیش از آن که در اشک غرقه شوم از عشق چیزی بگوی آخرین شب سال دلهره انتظار جمکران اشتیاق ... شور ، امید ، نور ، عروج ، ... درد ، سکوت ، تفعل ، ... آخرین شب سال ، ... یک سال گذشت اشک رازی ست لبخند رازی ست عشق رازی ست اشک آن شب لبخند عشقم بود . عیدی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ عیدیه یه فرشته ای که نسلش منقرض شده چی می تونه باشه ؟؟؟؟؟؟؟ نهایت سورپرایزه هاااااااااااااااا منیره رو یادت هست ؟ هشت فروردین داره می ره کربلا ، تسبیحتو ، دادم بهش که با خودش ببره خداییش تا حالا عیدی به این باحالی گیرت اومده بود خودم : سلام خموشم . بهتری ؟ خموش : سلام مهربونم . دارم اتاقمو تمیز می کنم . سهراب می خونم ٬ وسط آشغالا ! می دونی چه کیفی داره ! خودم : منم دارم دقیقا همین کارو می کنم ! خوندن سر رسیدا و دیدن عکسا ٬ با دستمال گرد گیری ! خودم : صدای ماء وراییه شجریانو که با صدای ماشین لباس شویی داره رقابت می کنه رو یادم رفت بگم ... خموش : نخندیا ! صدای جارو برقی با ( give thanks to alah ) ... * نتایج اخلاقی این پست : ...
جمعه / ۲۴ / اسفندددددد ۹:۵۵ دیشب یه * dreamy night * واقعی بود ٬ اگه می دونستم شاد ترین قالب بلگفا چیه ٬ همونو تن پوش ترنم می کردم ... کابوس که ندیدم هیچ ... البته امیدوارم این رویا فقط مال من نبوده باشه ... ( اولین شکوفه های دانشگاه مون ... عکاسش ناشیه دیگه ... بی ربط : بگو بگو بگو بگو ببین ببین ببین ببین نماز شام غریبان چو گریه آغازم من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب بیا بیا بیا بیا همای اوج سعادت به دام ما افتد به ناامیدی از این در مرو بزن فالی شکن شکن شکن شکن بیا بیا بیا بیا ببین ببین ببین ببین بیا و کشتی ما در شط شراب انداز به ناامیدی از این در مرو بزن فالی بگو بگو روزی ۱۰۰۰۰ بار : http://mina22126.googlepages.com/BegooBegoo.mp3 اینم لینک آهنگ آواز کرک : http://mina22126.googlepages.com/avazekarak.wma سلام از این جدول ( گون ) متوجه می شوید که سنبل سال تولدتون چه حیوانی ست سال موش ۱۳۵۱ ۱۳۶۳ ۱۳۷۵ ۱۳۸۷ سال گاو ۱۳۵۲ ۱۳۶۴ ۱۳۷۶ ... سال ببر ۱۳۵۳ ۱۳۶۵ ۱۳۷۷ سال گربه ۱۳۵۴ ۱۳۶۶ ۱۳۷۸ سال اژدها ۱۳۵۵ ۱۳۶۷ ۱۳۷۹ سال مار ۱۳۵۶ ۱۳۶۸ ۱۳۸۰ سال اسب ۱۳۵۷ ۱۳۶۹ ۱۳۸۱ سال بز ۱۳۵۸ ۱۳۷۰ ۱۳۸۲ سال میمون ۱۳۵۹ ۱۳۷۱ ۱۳۸۳ سال خروس ۱۳۶۰ ۱۳۷۲ ۱۳۸۴ سال سگ ۱۳۶۱ ۱۳۷۳ ۱۳۸۵ سال خوک ۱۳۶۲ ۱۳۷۴ ۱۳۸۶
باید صرفه جویی کرد زیرا سال های بی برکتی درپیش است . سالی مناسب برای تنبل ها و اهل قرض .
امسال سال خوبی برای سرمایه گذاری است . اما در هر حال باید جانب احتیاط را رعایت کرد که بعدا مجبور به وام گرفتن نشویم .از نظر سیاسی به دلیل تعداد زیاد اعتراض کنندگان سال جالبی است . همچنان امسال برای ادیبان و نویسندگان سال خوبی است . بچه های متولد در این سال اگر در تابستان به دنیا بیایند خوش اقبال ترند . برای موش : امسال موش ها تحت حمایت طبیعت قرار دارند . چه در عشق و چه در کار با موفقیت روبه رو می شوند . اگر مشغول نوشتن داستانی باشیم قطعا تا پیش از پایان آن ناشری پیدا می شود . برای گاو : از فرصت های خوب این سال باید گاو ها استفاده کنند احتياطا مبلغي پول كنار بگذارند . براي ببر : ببرها بايد از فرصت استفاده كنند و برنامه اي براي آينده تنظيم نمايند ، موقعيت قابل ذكري در اين سال براي ببرها وجود ندارد هر چند كه علاقه مند به انجام كار باشند . براي گربه : گربه ها بايد محتاطانه عمل كنند و چندان به دوستانشان اعتماد نكنند ، در اين سال ممكن است گربه ها حسابي به دردسر بيفتند . براي اژدها : سالي خوب و بهترين فرصت براي سرمايه گذاري آنهاست . همچنين امكان ماجراجويي هاي عشقي در كنار يك موش جذاب . براي مار : امسال براي مار ها سالي هيجان انگيز است . اما هر گونه مشكلي را حل مي كنند . مار ها در اين سال در هر موقعيت و شرايطي هوشيارند . براي اسب : سالي بد ، زيرا موش ها از هر فرصتي براي آزار و اذيت شما استفاده خواهند كرد . براي بز : بهتر است بز ها در گوشه اي آرام بگيرند و مراقب وضع مالي ديگران باشند . زيراامسال از نظر مالي هيچ موفقيتي را به دست نمي آورند . براي ميمون : سالي عالي : به هر كاري كه دست بزنند موفق مي شوند . و اگر موشي به دام عشق ميمون بيفتد خوشبخترين ميمون روي زمين خواهد شد . براي خروس : بايد مراقب سرمايه گذاريشان باشند . اين خطر براي خروس ها وجود دارد كه با يك دست دو هندوانه بلند كنند . براي سگ : سرمايه گذاري براي سگ جالب نيست چون انتظار سود بيشتري دارد . حوصله ي سگ به كلي سر مي رود . براي خوك : امسال براي خوك ها بهترين فرصت براي سرمايه گذاري هاي سود آور است . امكان زيادي وجود دارد تا خوك ها عاشق شوند . به طور كلي سال پر حاصلي پيش روي آنهاست . *** زیاد جدی نگیرید . در حد یه تلنگر ! *** خوشحال می شم اگه برام بنویسید ، سنبل سال تولدتون چی بوده ؟ خودم اولیش ، اژدها
۱۵/۱۲ ... ۱۱.۳۴ عصر از خواب که پا شدم پر از حالاي بد بودم ، ( ولي غريب نبود ، قبلا هم توي اين حال بودم ) . حال دلم بد بود خيلي . بعد از نماز مغرب کنار جا نمازم دراز کشيدم ، کلي . شب زمزمه هاي نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ ... آغشته به کلي چيز ديگه شد صبح که از خواب بيدار شدم ، هنوز خستگي کابوسایی که شبش دیده بودم تو تنم بود ... .... ره هر پیک و پیغام و خبر بسته ست نه تنها بال و پر بال نظر بسته ست قفس تنگ است و در بسته ست .... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند دروغین است هر سوگند و هر لبخند و حتی دلنشین آواز جفتِ تشنه ی پیوند .... از نوشتن اين پست كلي شرمندم ، نماي حيواني من : از خوندن يه سري كامنتا حالم به هم مي خوره ، از خوندن يه سري مطلبا ي كثيف حالم به هم مي خوره ، از اين همه خود خواهي ، پريشان حالي كه در تو مي بينم حالم به هم مي خوره ، از اين همه دروغ ، از اين همه مكر ، كه در تك تك ثانيه هات مي بينم حالم به هم مي خوره ، از اين كه مي بينم داري ۱۰۰۰۰ نفر ديگه رو هم مثل من بيچاره ( كسي كه راه به حال خرابش نمي برد ) مي كني ، ولي من نمي تونم مانع اين كار بشم ، حالم به هم مي خوره ، از اين همه پر رويي و گستاخي تو حالم به هم مي خوره ، از اين كه مي بينم اينقدر بي فكرانه تصميم مي گيرم حالم به هم مي خوره ، از اين همه ادعا ي بي محتوا حالم به هم مي خوره ، ولي به خدا قيامتي هم هست ، دلمو خوش كردم به اون روزي كه نقاباي هممون برداشته مي شه ، دلمو خوش كردم به اينكه يكي اون بالا هست ، دلمو خوش كردم به اينكه يكي هست كه هوامو داره ، مهربونم ، معبودم ، يه دنيا شرمندتم ، نه بيشتر ، به اندازه ي تمام گناهام ، اشتباهام ، خريتام ، ... شرمندتم . شصت و اشاره مي فشرند ، اما اين بغض از فرط خوشحاليمه ، كه فقط تو رو دارم ، اشک گوشه ي چشمام نشسته ، اما اين اشک ... این ترم همگی با هم درسی به نام " مساحی و نقشه برداری " برداشتیم . اولین جلسه ی آزش ( آزمایشگاهش ) اونقدر با مزه و پر خاطره بود که دلم نیومد پست ترنمش نکنم ... قرار بود با چند تا میخ سهمیه ی زمینمونو مشخص کنیم ، متر کنیم ، تراز یابی کنیم ، ... سه تا گروه چهار نفره بودیم . دوربین و علم کرده بودیم و چهار تاییمون به صف شده بودیم که با دوربین نگاه کنیم (همون موقع یاد بازی شنبه یکشنبه افتادم ) یه ربعی همه سر گردون بودن و در این فکر که : باید چی کار کنیم ؟؟؟؟ در همین حین من که از آشفتگی گروه عصبناک شده بودم با لحنی نه چندان دوستانه گفتم : " به من این شاقولا .... " که یه مرتبه شنیدم : " چند لحظه صبر کنید الان بهتون می دم " (مهندس احمدی ، مسئول آز ، بود که داشت از خنده منفجر می شد ( منفجرم نشد ، فقط با خنده گفت . ) دقیقا یه قدمی من ایستاده بود و داشت شاقولو درست می کرد . من از خج الت آب شدم اما بقیه ( بچه ها ) مردن از خنده . بعد از کلی متر کشی و میخ کوبی متوجه شدیم یکی از میخای نشونمون نیست . داشتیم فکر می کردیم کدوم دزد نابکاری میخ ما رو کش رفته که متوجه شدیم ، گروه همسایه افسار( متر ) انداختن گردن میخ بی زبون ما و دارن باهاش زمین خودشونو!!!! متر می کنن . بنده خداها مجبور شدن دوباره تمام عملیاتو با میخ خودشون !!! تکرار کنن . بعدا خبر رسید که گروه دیگه ای از ما ، همچون ما ، سرگردان بودن و مدام به جمله ی " چه کنم " فکر می کردن که در همین حین متوجه می شن اکرم عزیز با قاطعیت و جدیت تمام داره با چکش تو سر شاقول بیچاره می زنه و تو زمین فروش می کنه !!!! که مهندس سر می رسه در حالی که آثار خنده و تعجب تو صورتش موج می زده " به گفته ی بچه ها " می گه : " چی کار می کنی ؟ مگه میخه ؟؟؟؟ " فکر کنم اکرمم مثل من آب شده از خجالت اما بقیه ( بچه ها ) مردن از خنده . ( وای تصورشو بکن ، شاقولو بکوبی تو زمین !!! ) بعد از یک ساعت که دور خودمون چرخیدیم و مهندس دور ما !!! کارمون تموم شد . ( حالا بماند که مهندس خطای چهار سانت رو نادیده گرفت و ما رو نجات داد .) از اون جایی که یک دانشجوی خوب اونیه که از ساعات درسی و الاخصوص عملی و کاربردی درس به خوبی استفاده کنه ؛ با دوربین به شکار خال و میخچه های کسایی رفتیم که اون اطراف می پلکیدن !!! ابتدا دوربین رو مستقر می کنی ، ترازش می کنی ، با مگسک بر روی هدف ( خال و میخچه و ... ) نشونه می ری و با پیچ های ماکرو و میکرو و ... وضوح تصویر رو بالا می بری . پر واضحه که درسو خوب یاد گرفتم .... پنج شنبه اربعین بود . الان دو ساله که جرئتشو ندارم چیزی بنویسم هر بار برای محرم ، عاشورا ، اربعین ، ... کلی مطلب save می کنم اما وقتش که می شه ...حقم نیست ، اجازشو ندارم چه برسه به شایستگی ... اوج خودم را گم کرده ام
درس نمی خونم ، نمی خوابم ، نمی خورم ( توی این هفته سه کیلو کم کردم ) ، بیرون نمی رم( دلم یه ذره شده واسه درخت نشونم . دو هفته ای می شه که تو تنهای یاش غرق نشدم . ) ، کلی کتاب تو ذهنمه که بخونمشون ، اما نمی رم دنبالش ، مامان تنهاست اما کمکش نمی کنم ، .... فکر می کنم ، گه گاهی دعا می کنم ، می خندم و بیشتر از اون ... اینه که می گم به پوچی رسیدم ، اینه که می گم از درون تهی شدم . دارم دنبال یه دعای خوشگل واسه ی قنوتم می گردم ( زمزمه ای که آرومم کنه ) فروغ عزیزم ، چقدر دلم گرفت وقتی فهمیدم دست نامحرم به دل نوشته هات رسیده ، چقدر دلم گرفت وقتی فهمیدم ، پتک داوری زدند به روی احساسی که سر به مهر بود ، گفته بودی مخصوص خودم و گفتند سیاهه !!!!؟؟؟؟؟ دو انگشت شصت و اشاره همچنان می فشرند ، اما هنوز بغضمو نگه داشتم . هر از گاهی چند قطره ای اشک می ریزم ، اما درد اون دو انگشتو همیشه حس می کنم مطمئنم به خاطر خودم نیست ، اون قدر کهنه ست که تغریبا یادآور هیچ چیز نیست . باید برخودم ممنوع کنم ، یه سری آهنگارو ، یه سری عکسا رو ، یه سری وبلاگا رو، یه سری کوچه ها رو یه سری غذا ها رو ، یه سری .... به هر وبلاگی که سر میزم طعمشو حس می کنم ، قدیما فکر می کردم شیرینه ، همه ی اونایی که قبولشون دارم می گن شیرینه ، همه ی اونایی که باورشون کردم می گن حیفه که طعمشو نچشیده باشی ، اما الان تنها چیزی که حس کردم تلخی زخمی بود که حتی هنوز دلمه هم نبسته من اینو نمی گم ، نوشته هاشون فریاد می زنن دردی رو که تنها مرحمش سکوته ، نهایتش چند تا جمله ی سر بسته ، کجاش شیرینه ؟ مگه نگفتی به هر کسی به اندازه ی ظرفیتش می چشونی ؟ خیلی منو قابل دونستی !!! زندگی می کنم ( هنوز زنده ام ) ، ده بار شکرا لله به مامان خیره می شم ، ده بار شکرا لله هنوز دستاشو حس می کنم ، ده بار شکرا لله نمی تونم بخندونم ، اما هنوز می تونم بخندم ، ده بار شکرا لله به اطرافیام (خانواده ام ، دوستام ، فامیلم ) فکر می کنم ، ده بار شکرا لله نمی تونم فراموش کنم ، اما دارم سعی می کنم که ببخشم ( خودمو) ، ده بار شکرا لله هیچ چیزانگیزه ای برای هیچ کاری ، ندارم اما هنوز رویا دارم هر چند مه آلود ، ده بار شکرا لله
) 
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم ز گریه جویم و دل را
که شکارت کنم بگو
که شکارت کنم به غمزه مویم و آه
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتنه کینم و آه
به مویههای غریبانه قصه پردازم
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته پایم و آه
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
بود که قرعهی دولت به نام ما افتد
که شیارت کنم شکن
که شیارت کنم ز شرح شاهد و شور آه
چه شرارت کنم شکن
چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
که نگارت شوم بیا
که نگارت شوم به طرفه سایم و تن را
به زیارت شوم بیا
به زیارت شوم چو خسته پایم و آه
که فغانت کنم ببین
که فغانت کنم ز خنده چینم و لب را
که نشانت کنم ببین
که نشانت کنم ز فتتنه کینم و آه
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
به نیمهشب اگرت آفتاب میباید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
که چه کارت کنم بگو
که چه کارت کنم…









:![]()

![]()
| Design By : Night Skin |

