ترنم ققنوس
قصه ی شیرنیست ، کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد ، باز هم قصه بگو ...
یا رب کجاست محرم رازی که یک زمان دل شرح آن دهد که چه گفت و چها شنید قرار بود در مورد نمره ی افتخار آمیز سیالاتم بنویسم اما گفتم " ریا " می شه ؛ ننوشتم ( نه این که خیلیم مورد تشویق واقع شدم ... ) قرار بود یه ایمیل به دست ما برسه که هنوز نرسیده ... ! قرار بود امشب من کلی درس بخونم ، کلی گزارش کار بنویسم ، اما همش حافظ خوندم ... راستی اون شبی که واسه ی دوستان تفعل زدم ، این غزل برای خودم اومد : حافظ وظیفه ی تو دعا گفتنست و بس در بند آن مباش که نشنید یا شنید تصميم گرفتم امروز عصر بيام عکساي سيزده به در رو بذارم . ظهر بعد از کلاس رفتم مسجد دانشگاه : ياد بود جوان ناکام " محمد حسين کريم جعفري " پدرت گريه کند واي پسرم داغ مرگ تو شکسته کمرم آقای میردامادی ، آقاي جمشيدي و حالا هم آقاي کريم جعفري ( تنها پسر خانواده ) و باز هم از دانشکده ي صنايع ...! صبح کلي شارژ بودم به اين خاطر که خنده ي فرشتمو شنيدم اما انگار همه ي دنيا بسيج شدن تا هر روز مزه ي غمو بچشم ... بگذريم قرار بود يه شعرم بنويسم که صاحبش اجازه نداد ... ! قرار بود ماجراي " آزاده و مسعود " رو هم بنويسم اما عروس خانوم گفته تا زير لفظي نگيره بله رو نمي گه ... ! قرار بود ادامه ي سورپرايز و تسبيحو بگم ... تسبيحَ رو بگو ، الان مدينه س ؛ خودمم باورم نمي شه چه جوري اين جوري شد !!!!
.
| Design By : Night Skin |
