ترنم ققنوس
قصه ی شیرنیست ، کودک چشم من از قصه ی تو می خوابد ، باز هم قصه بگو ...
مکتوب می کنم : امروز صبح ، بعد از ... بعد از چند سال (آره مینا به همین زودی چند سال گذشت)....... یه امانتی رو از رویا پس گرفتم ............ مثل این بود که یه ’ زیر خاکی’ پیدا کردم ..... یه گنجینه که منو به روزای خوب گذشته وصل کرد ...... روزایی که هنوز نمی دونستیم " عادی بودن ، عادی رفتار کردن " یعنی چی ...! روزایی که خودِ خودِ خودمون بودیم ... فقط و فقط واسه خودمون زندگی می کردیم .... مثل پروانه ها رها . ...... حیف که عمر پروانه ها خیلی کوتاهه .... اما من هنوز به شوق پروانه شدن به فردا فکر می کنم .... . ای مست شبرو کیستی ؟ آیا مه من نیستی ؟ گر نیستی پس چیستی ای همدم تنهای من ؟
| Design By : Night Skin |

